_ چرا دیگه نمینویسی؟
_حرفی واسه زدن ندارم دیگه ….
_…..
امروز یه جا خوندم زنا وقتی سکوت میکنن حرفای زیادی واسه زدن دارن
دقیقا مثله این روز ها و ماه ها و این سالهایی که هنوز دو رقمی نشدن…
حرف همیشه زیاده …ولی وقتی نه گوش شنوایی هاست نه حرف جدیدی و نه احساسی …چی باید گفت؟ یا نه…چی میشه گفت؟
باید گفت:(( ای وای مریم جون چقد موهات خوشرنگ شده، کدوم آرایشگاه رفتی؟ )) که یه وقت نگن ای وآی چه دختره دماغ سر بالایی . باید گفت:(( امروز حتما میام )) تا یه وقت نگن واسه ما وقت نداره.یا مثلا باید گفت : (( خوبم عزیزم تو چطوری؟)) که مبادا روزشون خراب نشه……اااااااااااااااه ه ه ه ….بازم بگم؟ خلاصه میکنم…فقط باید دروغ بگی و تظاهر کنی تا باب میل باشی.همین.
خوبم عزیزم….
19 اکتبر 2010 در 9:37 ق.ظ. |
اما تو باور مکن
13 نوامبر 2010 در 3:21 ب.ظ. |
تو بگو من میشنوم.
در ضمن چه کرمیه که همیشه باب میل باشی؟
یه کاری کن دیگران بخوان باب میلت باشن.(ازون حرفای کلیشه ای!!!)
با نهایت تشکر
…:::مستر دووم:::…
14 ژانویه 2011 در 7:33 ب.ظ. |
kheyli khari sahar.ye saale azat bikhabaram!